X
تبلیغات
رایتل
شبگـــــرد
  
 
 
آرشیو
 
جمعه 22 فروردین‌ماه سال 1382
داره از ابر سیاه خون می چکه.....

سلام:
اصلآ نمیدونم، چرا چند وقته طالب شعر شدم. قبلآ هیچ علاقه ای نداشـــم، ولی الان بد با
شعر و این برنامه ها حال می کنم.
امروز داشتم یه مجله قدیمی رو ورق می زدم که، چشمم به عکس فرهاد افتاد، زیر عکس
چند تا از شعراش چاپ شده بود، وقتی خوندم خیلی حال کردم. اصلآ این تیپ شــــــــعر و
آهنگ رو دوست دارم.
این جور سبک ها واقعآ بی نظیرند. فریدون فروغی و فرهاد آدمهایی بودن که تو این سبـک
نظیر نداشتند.خدا هر دو شونو بیامورزه.

و اینم یکی از این شاهکارهاست.

توی قابه خیسه این پنجرها، عکسی از جمعه غمگــــــــین میبینم
چه سیاه به تنش رخته عزا، تو چشاش ابرای سنگــــــــین میبینم

داره از ابر سیاه خون میچکه، جمعه ها خون جای بارون می چکــه

نفسم در نمیاد،جمعه ها سر نمیاد، کاش می بستم، چشامو این ازم بر نمیاد

داره از ابر سیاه خون میچکه، جمعه ها خون جای بارون می چکــه

عمر جمعه به هزار سال می رسه، جمعه ها غم دیگه بیداد می کنه
آدم از دست خودش خسته میشه، با لبای بسته فریاد می کــــــــنه

داره از ابر سیاه خون میچکه، جمعه ها خون جای بارون می چکــه

جمعه وقته رفتنه، موسم دل کندنه، خنجر از پشت میزنه،‌ اون که همراهه منه

داره از ابر سیاه خون میچکه، جمعه ها خون جای بارون می چکــه

تا بعد خدا حافظ................


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 136361


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها