X
تبلیغات
رایتل
شبگـــــرد
  
 
 
آرشیو
 
شنبه 4 مهر‌ماه سال 1383


داشتـم بریـدن گـردن اون سـرباز آمــریکایی رو میدیـدم...باور کنـید از ترس
داشتم، از مانیتور فاصله میگرفتـم...دلم خیلی واسش سوخت...اون پـدر
و مادری که این صــحنه رو میبیننـد چی می کشند...این مسلمونها (کــه
چه عـرض کنـم، این نا مسلمونها) از دین اسـلام و قـرآن، یه قصـاصش رو
خـوب یاد گرفـتند (الـبته اونجوری که خودشون دوست دارند) ما بقی هم
چون بنفعشون نیست، هیچ وقت هم یاد نمیگیرند..من از جنگ یه چیزی
فـهمیـدم، کـه اگه تو هـر کشـوری جنـگ میشه، مسببین اصلیش همون
ملـتند...نـمونه بارزش همین جنـگ ایـران و عـراق، پـدر و مـادرهـای ما یه
اشتباهی کردند، حالا باید یه عمـر بدبختیش رو ما تحـمل کنیم، در صورتی
کـه، راحت میخوردند، به بهترین نحو می گشتـند، بـدون دغدغه زندگی رو
ادامه می دادند، ولی یه لحظه هار شدند، و حالا میفهمند چه کردنـد، هر
کسی اینو قبول نداره، یه آمـار از این همه جوونی که الکی رفتند، فقط به
خاطـر یه اشتبـاه، این همـه شیمیـایی(که هیـچ مسئولی به انـدازه سگ
در خونـش، براشـون ارزش قائل نیـست)پنــجاه سـال عقـب افتادگـی، این
جهان سومی شدنمون، و دهها دلیل دیگه که حالم از گفتنش بهم میخوره
،فکر نمی کنم دلایل کمی برای اثبات این قضیه باشه...

برمیگردم...

برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 136361


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها